زندگی مشترک مازندگی مشترک ما، تا این لحظه: 14 سال و 3 ماه و 27 روز سن داره
پسرم برديا پسرم برديا ، تا این لحظه: 11 سال و 5 ماه و 5 روز سن داره
پرکشیده🧚‍♀️پرکشیده🧚‍♀️، تا این لحظه: 9 سال و 2 ماه و 3 روز سن داره
پرکشیده 🧚‍♂️پرکشیده 🧚‍♂️، تا این لحظه: 7 سال و 1 روز سن داره

آرزوی من

زندگی رو ادامه میدم این تصمیم این دقیقه منه

ماشین مسابقه (مکویین)

چند وقت بود تو اسباب بازی فروشی نزدیک خونه چشمم دنبال این ماشین بود بالاخره خریدمش پسملی این واسه تو هست که قرار تا چند ماه دیگه بیای تو دل مامان فکر نکن چون دارم یاسمین میخورم تو رو یادم میره ...
17 مهر 1392

بازم پری اومد

این ماه دیگه باید یاسمین بخورم و از نینی و اقدام خبری نیست گره رو باز نکرد که نکرد چی بگم .... هیچی نمیگیم
16 مهر 1392

دردو دلام

دردامو ا کی بگم؟ با تو که خدایی؟ من هر شب یه رود خونه اشک جاری دارم که از رو گونه هام قطره قطره میریزه روی زمینت کاسه صبرم رو بزرگتر کن تحملم رو بیشتر کن الان مدتهاست که حس میکنم یه هسته بزرگ هلو تو گلوم گیر کرده میدنم که این صبر لازم بود ولی یعنی هنوز کافی نشده؟  چی؟ سوال نکنم؟ به تقدیرم قانع باشم؟ مگر نگفتی شاید نوشته باشم هر انجه ارزو کند؟ فقط شاید؟ من از 13 سالگی تاالان این ارزو رو دارم ...! پس کی قراره بهش برسم ؟ الان دلم میخواد میخواد سرمو بکنم زیر پتو و هایهای گریه کنم..! چرا؟ نمیدونم...! شاید چون ادم ضعیفی هستم...! شاید چون لوسم شاید چون دلتنگ و دلخورم اصلا از جونمنه بنده چی میخوای؟ چیییییییییی؟...
14 مهر 1392

عزیز دلم سلام

این ژاکت خوشکلو از تو نینی سایت دیدم مال یکی از نینی ها بود با اجازه برش داشتم تا از روش یکی برات ببفام البته سر رنگش هنوز با بابایی به تفاهم  نرسیدیم ...
10 مهر 1392

ذکر

استغفرو الله الذی لا اله الا هو الحی القیو م الرحمن الرحیم بدیع السموات والارض من جمیع ظلمی و جرمی و اسرافی علی نفسی واتوب الیه .  گفته شده تا دوماه روزی ٤٠٠ بار این زکرو بگیر گشایش در کار میبینی و باعث قبول طعبه از گناهان میشه
9 مهر 1392

عزیز من

دیشب کلی وسالتواز اون زیر میرا در اوردم و خونه مامان عکس انداختم ولی وقت یاومدم خونه دیدم تنظیمات گوشی بهم خورده بوده همرو اندهزه دو زاری گرفته حالا همینا رو میزارم بعد که رفتم اونجا باز بزرگشو میزارم واست وسایل پسملی وسایل دخملی اینا هم مشترکه هر کی زود تر بیاد مال اونه اینا هر کودوم یه داستانی داره بزار برم عکس بزرگشو بیارم بعد اینو پاک میکنم داستان هر کودومو برات مینویسم که چطور شد اینا رو خریدم و دوختم ...
8 مهر 1392

کار...؟

زندگی من در شنیدن صرف فعل کار خلاصه شده من :بریم بیرون ؟؟ اون : نه کار کردم خستم..!  من : نهار نمیای خونه ؟؟؟ اون : نه کار دارم..! من : قبض برقو ندادی ؟؟!! اون: باید برم سر کاررررررر؟؟ که قبضو بدم؟؟!! من : برنج نداریم!! اون :چی کار کنم؟؟؟ من : بیا با هم شام بخوریم ؟!! اون :یعنی کار نکنم؟؟؟ من :بیا با هم بخوابیم .............!! اون :فردا صبح میخوام برم سر کار! اون :کار نداری؟ من برم؟.... اون : با تو امممممممم اون : هر کار میکنم باز غر بزنننننننن اه اون : ........تو این شانسسسسسس ..........مردشور دنیا رو ببرننننننننن ....... من : ....... .........     ...
8 مهر 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به آرزوی من می باشد